تبليغاتX
آسمون آبی
.
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
آرزويم اين است  

نطراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز، تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو رو ميخواهد
و به لبخنده تو از خيش رها ميگردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت ميخواهد .

عزيزم شايد اگر من هم همون نزديکی ها بودم با يه شاخه گل سرخ مييامدم پيشت و روز قشنگ تولدت رو تبريک ميگفتم.
حالا اين صفحه ی سرخابی پل بين دل منو خودته
از صميم قلبم بهترين هارو برات ،از خدای مهربونمون ميخوام
تولّدت مبارک مهربونم


نوشته شده در ساعت 20:16 توسط آسمان
.
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
.
نوشته شده در ساعت 23:42 توسط آسمان
.
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
ما داريم ميريم که همديگرو فراموش کنيم
برای هميشه
پيش ميريم تا ديگه اسم و احساسی از هم نه تو دلمون داشته باشيم نه به زبون بياريم
ميريم که اولين تجربه ی عاشقی زندگيمونو خاکش کنيم
اونم ذره ذره
کاشکی ميشد اون همه خاطرات رو يجا خاک کرد،برای اولين بار سر خاکی که تازه رفتن زيرش خون گريه کرد و بعد از اون که ديگه ميدونيم چاره ايی نيست جز قبولش،قبول اينکه از بين رفته و ديگه وجود نداره،کم کم آروم گرفت با روزگار
ولی اينجور نيس،اينجور نشده
به اين سادگی ها فراموش نميشه
به اين سادگی ها نميشه تمام اون لحظه هايی رو که تو مغزت ازش تصوير داری پاک کنی
سخته سختر از اون چيزيکه تصورش رو ميکردم
حالا ،حال و روزگار آدمايی رو ميفهمم که تو زندگی مشترکشون احساس آرامش کامل ندارن ولی ميگن نميتونيم جدا بشيم از هم.
من نه زندگی مشترکی داشتم نه ربطه ی فيزيکی که صد البته احساسات آدمو پر رنگ تر ميکنه  نسبت به طرفش
ولی حالا حال و روزم اينقدر درد آور و غير قابل تحمله.
ای کاش ميدونيستم چجور ميشه فراموش کرد....
نوشته شده در ساعت 20:21 توسط آسمان
.
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
امروز بعد از روزگاری هوس قدم زدن توی بارون رو کردم
چه بارونی ميوومد
چه هوايی بود
چشمام فقط دونه های بارون رو دنبال ميکرد که هی ميباريدنو ميباريدن
هرچی ميخواستم فکرمو ببرم سمت چيزايی که اين روزا خيلی درگيرشم ،نميرفت
دو ساعت تمام زير بارون راه رفتم بدون هيچ فکری.
حس خوبی بود
ولی هنوز روحم خستس
به دنبال چيزی ميگرده که اين نزديکی ها نيس....

''مهم ترين کار ما اين نيست که ببينيم در دور دست های مبهم و ناپيدا چه چيز هايی وجود دارد،بايد به آنچه آشکارا در پيش رو داريم بپردازيم''

نوشته شده در ساعت 20:54 توسط آسمان
.
جمعه دهم خرداد 1387
وقتی تورو میبینمت دیگه نمیلرزه تنم

دلم میاد
میخوام برم
همین روزا
بدون تو
دارم میرم
باور بکن
اینم قسم به جون تو

به جون تو   دیگه تورو دوست ندارم
به جون تو   میرمو تنهات میزارم

جام دیگه انگار اینجا نیست
روز نبودنت دیگه برام روز مبادا نیست
توی شبای تنهاییم هیچ نوری از تو پیدا نیست

نوشته شده در ساعت 23:2 توسط آسمان