تبليغاتX
آسمون آبی
.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

اگر کسی نيست واست بگه،خودم ميگم

 

هیچ تنها و غریبی ، طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه ، قدر چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

 

وقتی دلگیـــــــری و تنها ، غربت تمام دنیــــا ...
از دریچه ی قشنگ چشم روشنت می باره ...

 

نوشته شده در ساعت 15:22 توسط آسمان
.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
زمونه رنگارنگه
 شبو روزش یکی نیست
خوشی دووم نداره
 غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود

نوشته شده در ساعت 0:54 توسط آسمان
.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
تنهام
بی رفيقم
دلم شکستس
روحم درد داره
بغضم داره گلومو فشار ميده
من تحمل دارم؟؟
نوشته شده در ساعت 23:32 توسط آسمان
.
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
بسته ايی که ميخوای برسه دست دوستت ميرسه
واسش يه کارت به اين بزرگی فرستادی با يه هديه
از طرفش منتظر دادن چندتا مدرکی که همين کسی که از اينجا بسته رو برده واسم بياره
تمام مدارکشو ميفرسته
چنتا آدرسم ميخواستم که واسم بنويسه
اونارم مينويسی
اما دريغ از يه سلام خشک و خالی تو اين برگه....
.
.
تمام حس آدم يجا ميپره
خيلی سعی کردم بخودم بقبولونم خيلی ها لايق اين همه توجه نيستن
تا حدودی هم موفق بودم و تونستم خيلی ها رو نديده بگيرم
ولی فکر ميکنم بايد بتونم خيلی خيلی خيلی بيشتر  نديده بگيرم خيلی هارو.

...............
عزيز مهربوونم چه حس خوبيه که تو ديار من هستی الان
انگار الان آشناتره احساس کردنت
وقتی تصوّر ميکنم از جاهايی رد ميشی که منم همون راها رو رفتم
حس و حال و هوايی رو نفس ميکشی که منم بودم  همونجا
بيش از اندازه لذت ميبرم.
اميدوارم تصوير خوبی توی ذهنت نقش بسته باشه.
سفرت خوش و بی خطر مهربونم

نوشته شده در ساعت 0:35 توسط آسمان
.
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
بسته رو ميدم بهش ميگم خودت يه جوری يواشکی برسونش دست دوستم
کسی نفهمه ها...
گوشيم زنگ ميزنه!
ميگم خواستم بپرسم اين بسته ايی که دادی به (م) اورده خواستی بدی دوستت،من زنگ زدم بهش قرار شب بياد ببرش
بعد اين نا مه که فرستادی ماله کيه؟نميشناسمش
.. آره قرار دوستم اين نامه رو بده به کسی
خوب تو اون جعبه آبی که فلان چيز رو گذاشتی اونم بدم؟
..بله همه ی اون بسته روکه سپردم بدين به دوستم ،خودش بعد ميدونه بايد چکار کنه.
خب دو تا پاکت ديگه هم که توش کارته هم هست اونارم بديم به همين دوستت؟؟
..بله اونارم بدين به همين دوستم.
خير سرم ميخواستم بی سر صدا اين بسته برسه دست دوستم
حالا فکر کنم تنها کسی که خبر نداره از اين بسته خواجه حافظ شيرازی باشه که قراره وقتی دوستم بسته رو گرفت بگم بسته رو ببر سر خاک خواجه حافظ که اونم خبر دار بشه و هرکس امد بهش سلام کنه به اونا هم خبر بده.
چقده که من از آدمای فضول بدم ميياد
حتی رفته نامه هارم خونده
ای خدا...........
نوشته شده در ساعت 15:48 توسط آسمان
.
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
ای شيطون ،من که ميدونم چرا نميآيی يه خبری از خودت بدی،ميخوای بدونی من کی دلم واست تنگ ميشه و ازت سراغی ميگيرم
نه بانای مشغول درسامم،تازه تعطيلات شروع شده که الان هم در خدمتم...
......
بابا،اگه يه چيزی بگم واسم ميخری؟؟
هرچی باشه واسه دخترم ميخرم،بگو چی ميخوای..
آخه من قربونت برم که بدونه اينکه بگم چی،قبول ميکنی
......
چه خبرا؟امروز پيش آنا،مامانشم بود کلی ديگه از دستپختمو،مو چشمو ابروم شروع کرده تعريف کردنو برگشته با آنا ميگه من ميدونم اين تو عروسيت ازت خوشگل تر ميشه
بابا،مامانو صدا ميکنه که واسه دخترم اسفند دود کن،بعدشم ميياره جلو دوربين واسم دودشو فووت ميکنه.
آخه خودم عاشقتم يه عالمه..
......
مامان تا ميبينم به بابا ميگه من واقعاً دلم واسه دخترم تنگ شده،به محض اينکه از مکه امدم ميخوام برم اونجا.
همه ی ماها دلمون  واستون تنگ ميشه:*
......
کمتر از 48 ساعت ديگه اين آرامش و ميدونم ندارين،از اينکه ميدونم يه غم بزرگ در انتظارتونه قلبم درد ميياد.
به اون خدا اگه اگه يه ذره فقط يه ذره بابا مامانو اذيت کنی،چنان بلايی بسرت مييااااااااااارم......
نوشته شده در ساعت 2:7 توسط آسمان