تبليغاتX
آسمون آبی - 43
.
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
ما داريم ميريم که همديگرو فراموش کنيم
برای هميشه
پيش ميريم تا ديگه اسم و احساسی از هم نه تو دلمون داشته باشيم نه به زبون بياريم
ميريم که اولين تجربه ی عاشقی زندگيمونو خاکش کنيم
اونم ذره ذره
کاشکی ميشد اون همه خاطرات رو يجا خاک کرد،برای اولين بار سر خاکی که تازه رفتن زيرش خون گريه کرد و بعد از اون که ديگه ميدونيم چاره ايی نيست جز قبولش،قبول اينکه از بين رفته و ديگه وجود نداره،کم کم آروم گرفت با روزگار
ولی اينجور نيس،اينجور نشده
به اين سادگی ها فراموش نميشه
به اين سادگی ها نميشه تمام اون لحظه هايی رو که تو مغزت ازش تصوير داری پاک کنی
سخته سختر از اون چيزيکه تصورش رو ميکردم
حالا ،حال و روزگار آدمايی رو ميفهمم که تو زندگی مشترکشون احساس آرامش کامل ندارن ولی ميگن نميتونيم جدا بشيم از هم.
من نه زندگی مشترکی داشتم نه ربطه ی فيزيکی که صد البته احساسات آدمو پر رنگ تر ميکنه  نسبت به طرفش
ولی حالا حال و روزم اينقدر درد آور و غير قابل تحمله.
ای کاش ميدونيستم چجور ميشه فراموش کرد....
نوشته شده در ساعت 20:21 توسط آسمان